سوال : خودشناسی، چرا و چگونه؟
اگر کسی از شما بپرسد : "خوبی؟" در جواب چه خواهید گفت؟ اکثر انسان ها به این سوال، جوابی متداول، کلیشه ای و سریع می دهند، مانند : ای بد نیستیم، می گذرونیم، خدا را شکر، ممنون تو چطوری؟ و .... . جواب دادن به این سوال نیاز به خودشناسی دارد اما چون اکثر انسان ها اهل خودشناسی نیستند، پاسخی کلیشه ای به این سوال می دهند. انیشتین وقتی بچه بود، اگر از او می پرسیدند : " چطوری آلبرت ؟" به این سوال پاسخ های سریع نمی داد، بلکه مکث می کرد و بعد از مدتی پاسخی غیر کلیشه ای می داد. متاسفانه اطرافیانش تصور می کردند انیشتین عقب افتادگی ذهنی دارد، در صورتی که او برای پاسخ به این سوال ساده، خودشناسی می کرد و در جواب نتایج مشاهداتش را می گفت. (در شهر دیوانگان، عاقل را دیوانه پندارند).
خودشناسی ، اساس تعالی و خودسازی است. کسی که خود را نشناسد چگونه می تواند خود را تغییر دهد؟ خودسازی، یعنی شناخت نقاط ضعف و تلاش برای ترمیم و بهبود این نقاط. خودشناسی مانند واحدهای دانشگاه نیست که باید آن را پاس کرد. خودشناسی فعالیتی پویا و ديناميك است که در تمام طول عمر باید انجام شود زیرا انسان حقیقتی نامحدود و تبدیل شدنی است.
خودشناسی موضوع مشترک تمام معلمان معنوی است که هرکدام به طریقی آن را تعلیم داده اند. وقتی استاد ایلیا نیز تعلیم هنر زندگی متعالی را آغاز کردند، خودشناسی را یکی از شروط تداوم تعلیم دانستند. ایشان گفتند که تا زمانی می توانیم از تعالیم برخوردار شویم که برای جواب چهار سوال تلاش می کنیم. به بیان دیگر کسی که به دنبال جواب چهار سوال نیست نمی تواند از تعلیم هنر زندگی متعالی برخوردار شود . این چهار سوال عبارتند از: من کیستم؟ هدفم چیست؟ چه کار دارم می کنم؟ چه کار باید بکنم؟
چرا خودشناسی اینقدر اهمیت دارد؟ عرفا معتقدند ما دو جهان داریم: یکی جهان اکبر و دیگری جهان اصغر. منظور از جهان اکبر، کائنات است و منظور از جهان اصغر انسان. اما این دو جهان از قوانین واحدی تبعیت نمی کنند همانطور که ذرات زیراتمی دارای قوانین کاملاً متفاوتی هستند. مثلاً در جهان زیراتمی با گذشت زمان چیزی فرسوده نمی شود بلکه جوان تر و تازه تر می شود (نگ آنتروپی).
در جهان اصغر، این انسان است که مرکز تمام دنیای خویش است، علت اینکه مردم قرون وسطا زمین را مرکز کائنات می دانستند این بود که به علت نادانی و خرافات، قانون مربوط به جهان اصغر را به جهان اکبر نسبت داده بودند. اینکه انسان مرکز دنیای خویش است یعنی اینکه دنیای هرکس، انعکاس خودآگاهیش است. اگر خودآگاهی کسی بر این مستقر شود که تمام اتفاقات مرا به سوی هدفم سوق می دهد، برای او همین نیز اتفاق خواهد افتاد. و اگر خودآگاهی کسی هم بر این استوار باشد که من در زندگی بد شانسم، برای او همین گونه خواهد شد.
تعلیم هنر زندگی متعالی نیز بر تغییر خودآگاهی تاکید دارد. یعنی اگر کسی می خواهد خوب باشد باید خودآگاهی اش در خوبی مستقر شود. این فرد برای انجام کارهای خوب و پرهیز از کارهای بد نیاز به داشتن قوانین و استانداردهای زیادی ندارد بلکه به صورت خودانگیخته، خوبی میکند.
در این میز گرد، قصد بر این است که سوالات و تجربیات خود را در مورد اهمیت و چگونگی خودشناسی، با یکدیگر به اشتراک گذاریم تا به درک بهتری در اینباره برسیم. من نیز به عنوان مجری این میزگرد، نقطه نظراتم را خواهم و گفت و از طریق روش سقراطی بحث را راهبرد خواهم کرد. مرجع اصلی ما در این بحث ، قسمت فرمول تعالی ، از کتاب جریان هدایت الهی و دیگر تعالیم استاد ایلیا درباره خودشناسی است. پیشنهاد من این است که دوستان، کلمه خودشناسی را از سایت سفیر آسمان جستجو کرده و موارد مربوطه را بخوانند تا با اطلاعات بیشتری در بحث شرکت کنند چون در جلسات میز گرد ، تاکید بر اشتراک گذاشتن دانسته ها به منظور رسیدن به فهم بهتر است. قصد ما از این میزگرد کسب معلومات نیست.
بنابراین بحث را با این سوال آغاز می کنیم که
آیا انسان بدون شناخت خویش، می تواند تغییری در زندگی خود ایجاد کند؟ چرا؟
ح ه