بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد! از رحمت خدا مأيوس نشويد. همانا خداوند، همه گناهان را مى‏آمرزد، كه او خود آمرزنده‏ى مهربان است. سوره زمر53                    و پيش از آن كه شما را عذاب فرا رسد و ديگر يارى نشويد، به سوى پروردگارتان روى آوريد و تسليم او شويد. سوره زمر 54                     و از بهترين چيزى كه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل شده پيروى كنيد، پيش از آن كه عذاب الهى ناگهان به سراغ شما آيد، در حالى كه از آن خبر نداريد. سوره زمر 55                    تا [مبادا] كسى بگويد: افسوس بر آنچه در كار خدا كوتاهى كردم! و حقّا كه من از ريشخند كنندگان بودم. سوره زمر 56                     
 
شنبه 02 آذر 1387

خواندني‌‌ها شامل متن‌هايي كوتاه، تأثيرگذار و حاوی پیامی معنوی است، این پیام‌ها ممکن است از نويسندگاني بزرگ، افرادي گمنام و يا حتي به قلم خود شما باشند. در صورت تمايل مي‌توانيد متن‌هايي كه به نظرتان عميق و تأثيرگذار و در عين حال جذاب مي‌آيند را ارسال فرماييد تا با نام خودتان در اين بخش آورده شوند.

 

 

 

  بال‌هايت را كجا جا گذاشتي؟
لحظه‌اي بر خود بنگر و به آنچه مي‌نگري آگاه شو آيا زماني كه در بهشت تمام دارايي‌ات را به يك سيب فروختي و از تمام آنچه در اختيار داشتي فقط يك سيب نصيبت شد را به خاطر مي‌آوري؟ ادامه مطلب


توکل کرده‌ام پس خدا با من است
زمانی که تو تصمیم می‌گیری با خداوند یار و همراه شوی، در واقع وارد حیطه‌ی زندگی با او می‌شوی. ادامه مطلب


بنده‌‌ي "او" يا در بندِ ...؟
نوك تيز، نوك تيز، نوك تيز،... واي اين يكي چيزي نمانده بود كه از پله‌ها كله‌معلق شود.... خاطره‌ي اين صحنه، از چيزي حدود دو يا سه سال پيش كه كفش‌هاي زنانه‌ي دراز و نوك تيز مُد شده بودند، همچنان در ذهنم باقي مانده است. ادامه مطلب


تا ثريا مي‌رود گفتار، كج!
امروز قرار بود به يك شيوه‌ي جديد، با پسرم جمله‌نويسي كار كنم. بايد به یک عبارت ساده، مرحله به مرحله، كلمه‌اي اضافه مي‌كرديم تا معني جمله كامل‌تر شود. کاغذی به پسرم دادم و گفتم بنویس... ادامه مطلب


گربه‌ي نزار
گربه‌ي همسايه، چهار تا بچه به دنيا آورده بود؛ سه تا خوشگل، شيطون و بامزه كه با شيرين‌كاري‌هاشون دل مي‌بردن و يكي هم ريزه‌ميزه با قيافه‌ي مفلوك كه حتي حوصله نداشت خودشو ليس بزنه. ادامه مطلب


آن دوستِ هميشه همراه
احتمالاً بيشتر ما، از كوچك گرفته تا بزرگ، بيگلي‌بيگلي همان سگ كارتوني، و دوست بزرگِ انگوري‌اش را مي‌شناسيم و ماجراهاي جذاب پيروزي آنها بر شخصيت‌هاي خراب‌كار و بدجنس را كم و بيش به ياد داريم. ادامه مطلب


از تو گامي برداشتن، از او دریا شکافتن
گاهي مردم به آن‌چه كه در فيلم‌ها مي‌بينند عادت مي‌كنند و اصل موضوع و درس‌هاي آموزنده‌ي آن را از ياد مي‌برند. ادامه مطلب


نَشنو و بالا برو...
چند قورباغه از جنگلي عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقی افتادند. بقيه‌ي قورباغه‌ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه گفتند: "ديگر چاره‌ای نيست. شما به زودی خواهيد مرد." ادامه مطلب


پاره آجر
روزی مردی ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدی می‌گذشت.ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد. ادامه مطلب


تابلوی شام آخر لئوناردو داوينچی
لئوناردو داوينچی هنگام كشيدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد؛ می‌بايست خوبی و پاکی را به شكل عيسی و بدی را به شكل يهودا، يكي از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير می‌كرد. ادامه مطلب


گفتگو با خدا
در خواب دیدم با خدا گفتگویی داشتم خدا گفت: " پس می‌خواهی با من گفتگو کنی؟ " گفتم: اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد. ادامه مطلب


بسيار سفر بايد ...
اين روزها براي سفر كردن به چهار گوشه‌ي جهان، لازم نيست مخارج سنگين متحمل شويم و چمدان به دنبال بكشيم؛ كافي است انگشت‌مان را (كاملا آهسته و بدون فشار!) بر روي دكمه‌هاي تعويض كانال تلويزيون‌ قرار دهيم تا از اخبار و اوضاع ملل مختلف باخبر شويم. ادامه مطلب


گفتم ، گفت...
گفتم: چگونه شروع کنم؟ گفت: با سؤال كردن صحيح و هدفمند و هم‌چنين با توجه كردن، تفكر كردن، تمركز كردن، هوشيار بودن و راهنمايي خواستن از قانونگذار نمايش كه همان بازيگردان است. ادامه مطلب


زندگي با عشق
عاشقي بي‌پروايي مياره. بي‌پروايي از قضاوت‌ها و ارزيابي‌هاي ديگرون و بي‌پروايي از هر ترس و واهمه‌اي. عشق بي‌زماني مياره، ربطي به سن و سال نداره. انگاري كوچيك و بزرگ نمي‌شناسه. ادامه مطلب


سنگ‌هاي زندگي
آيا شما هم "سنگ‌هايی" در زندگی خود داريد که نيازمند بيرون کشيدن آنها هستيد؟ آيا اين خنده‌دار نيست که ما اين‌طور سخت و سنگين تلاش می‌کنيم تا به تنهايي کارهاي‌مان را انجام دهيم؟ ادامه مطلب


ببينيد،‌ بشنويد، دريابيد
از خود پرسيد اين چه زمانه‌اي است كه همه چيز دنيا درهم و آشفته شده و سختي و مشكلات بخشي از زندگي روزمره‌ي مردم گشته است. همه يك جوري گرفتار و بيمارگونه هستند. ادامه مطلب


رؤياي بيدار‌كننده
از آن بالا گويي پرده‌‌اي از جلوي چشمانش كنار رفته بود، مي‌توانست چيزهايي را ببيند كه پيش از آن نمي‌ديد... ادامه مطلب


دام قضاوت
اگر بخواهیم در پایان یک روز به ارزیابی عملكرد خود بپردازیم و ببينيم چه مدت را به قضاوت گذرانده‌ايم و یا با ظن و گمان، چند حکم صادر کرده‌ایم، به چه نتيجه‌اي خواهيم رسيد و چه نمره‌ای به خود خواهیم داد؟ ادامه مطلب


گفتگو با استاد
روزی غرق در فکر؛ ناگهان خود را در دیاری یافتم دوردست و غریب. دیدم کامل مردی در کنار من است با نگاهی مهربان به نرمی از من پرسید:" چرا این طور گرفته‌ای؟" ادامه مطلب


نامه‌ای از خدا
ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه‌ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره‌ي پست روی آن بود. ادامه مطلب


1 2

" 1 "

 
 
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
v
شرکت در میزگرد - کلیک کنید
©2008 All rights reserved . Powered by SafireAseman.com