درباره دوست داشتن ...
دوست داشتن، خیلی آن چیزی نیست كه تو Ùكر می‌كنی. خیلی اسرارآمیز است Ùˆ خیلی از كسانی كه در آن بودند هیچ وقت ندانستند در آنند Ùˆ خیلی از كسانی كه درباره آن ØØ±Ù زدند، Ùقط ØØ±Ù زدند. Ù…Ø³ÛŒØ Ú¯ÙØª دوست داشتن خداست. خدا همان عشق است. او هم ØØ±Ù زد اما تجربه‌اش را آشكار كرد Ùˆ ØØ±ÙÛŒ نزد.
دوست داشتن متولد شدن است. رنج كشیدن است رنجی از درد زایمان. تولد دوباره معشوق. رنجی از جهل Ùˆ Ø®ÙØªÚ¯ÛŒ معشوق Ùˆ تلاش برای آگاه كردن Ùˆ بیداری Ùˆ پروراندن او. رساندن او به آزادی. چشم پوشیدن بخاطر او. رها كردن برای او. بازگشتن به او ØØªÛŒ اگر او در ØØ§Ù„ گریختن است. دوست داشتن، او را با تمام بدی‌هایش، دوست‌داشتنی ÛŒØ§ÙØªÙ† است. رابطه است چون چیزها نمی‌توانند با هم در ارتباطی عمیق باشند مگر آنكه مثل هم باشند Ùˆ Ùقط مثل‌ها می‌توانند همدیگر را دوست داشته باشند. تنها بازها با بازها Ùˆ كبوترها با كبوترها بال پریدن دارند. در پرواز باز Ùˆ كبوتر یا باز Ùˆ عقاب مرگی ناگهانی Ùˆ هراسی همیشگی Ù†Ù‡ÙØªÙ‡ است. دوست داشتن كشش Ø±ÙˆØ Ø§Ø³Øª نه كششهای Ù†ÙØ³ Ùˆ هوس. كشش قلب است نه كوششهای پوچ Ùˆ عبث.
دوست داشتن دوست داشتنی بودن است چون تنها دوست داشتنی قدر دوست داشته شدن را می‌داند و تنها اوست كه می‌تواند دوست داشته باشد زیرا انسان چیزی را می‌تواند به دیگری بدهد كه در خود دارد و اگر ندارد چگونه ببخشد.
دوست داشتن خیرگیست. خیره شدن، خیره ماندن Ùˆ خیره مردن. در خیرگی یكی در انتظار توست كه همه پاسخ‌ها Ùˆ نیازها Ùˆ دردهای توست. دوست داشتن، دیگری را داشتن است بدون زنجیر زدن. دیگری را داشتن است در اوج از دست دادن. خوب‌ترین‌ها را برای او خواستن است. ØØªÛŒ اگر خوب‌ترین‌ها، تنها گذاشتن او باشد Ùˆ ØØªÛŒ اگر واگذاری او به دیگری باشد Ùˆ ØØªÛŒ اگر مرگ معشوق باشد.
دوست داشتن معامله نیست اما در بین مردم جز این نیست. ندیدن Ùˆ ÛŒØ§ÙØªÙ† است. Ù…ØØ§Ø³Ø¨Ù‡ نیست. دیوانه‌‌پنداریست. ندانسته خواستن است. تكیه به صورت نیست اتكاء به سیرت است. ØØ¨Ø§Ø¨ÛŒ گذرا Ùˆ زود مرگ نیست كه تو را در بر گیرد Ùˆ زود هنگام تركت كند، قلب تو است كه تو آن‌را در بر Ú¯Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ اما او بر تو است Ùˆ تو را با خود خواهد برد.
می‌شود آن‌را دید اما وقتی كه Ø±ÙØªÙ‡ است. می‌شود جلوی آن را Ú¯Ø±ÙØª ولی زمانی كه نیامده است. مقاومت در برابر آن ممكن است اما آنگاهی كه نیست.
دوست داشتن پریدن است آنگاه كه توان پریدن از تو پر زده Ùˆ پرهای تو را یارای پریدن نیست. پرواز نكردن است آنگاه كه پرهای تو آماده باز شدن Ùˆ باد را در بر Ú¯Ø±ÙØªÙ‡â€ŒØ§Ù†Ø¯.
دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن.
دوست داشتن یكی را داشتن است Ùˆ دیگر هیچ چیز نداشتن. با یكی به سر بردن است Ùˆ سر را برای او بریدن. سرّ را تجربه كردن Ùˆ به Ø³ØØ± آمیختن.
دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتنی دوست بدل شدن.
Ù‚ÙØ³ را شكستن است Ùˆ Ù‚ÙÙ„ را گشودن.
دوست داشتن آتش Ú¯Ø±ÙØªÙ† است نه آن ناگهان تب‌های هوس آلود. بلكه آن آتش بی‌شعله Ùˆ بی‌دود. آتشی كه هر كه آن‌را چشید از خود رمید Ùˆ در خود رویید Ùˆ بر همه چیز خندید. آتشی كه Ø±ÙˆØ Ù…Ù†Ø¬Ù…Ø¯ را روان می‌كند قلب سنگی را مذاب Ùˆ جان Ø®ÙØªÙ‡ را بی‌تاب. آتشی كه زندگی می‌گیرد Ùˆ زندگی می‌دهد اما آنچه می‌دهد آن چیزی نیست كه Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است. خام را پخته می‌كند، پخته را می‌سوزاند، سوخته را خاكستر می‌كند Ùˆ خاكستر را به باد می‌دهد Ùˆ در ابر می‌باراند. آتشی پر از آرامش Ùˆ سرشار از تنش. خاموش Ùˆ پر از جوشش. آتشی كه اگر به تو روی آورد خورشید را در تو می‌آورد. Ùˆ آنكه خورشید در او متولد می‌شود اوست كه هر Ù„ØØ¸Ù‡ می‌میرد. این بهای با خورشید Ùˆ در خورشید زیستن است. اما خورشید نمی‌میرد پس او همیشه به خورشید زنده است ØØªÛŒ اگر هر روز بمیرد.
ـ استاد ایلیا "میم"
