بسـم
ا... الرّØÙ…Ù† الرّØÛŒÙ…
الهی، ای به قربان چشمانت
که هر چه
هست و٠هر چه می گذرد
برابر
چشمان تو در جریان است
ای خدا،
ای به قربان چشمانت
که عمق
نگاه تو ازشرم و٠از شکیبایی است
الهی، ای به قربان چشمانت
وقت های
وقت، کور خدایی کردم
و از
نگاه عزیز تو روی گرداندم
و گناهان
زشت ورزیدم
Ùˆ ØØ¶ÙˆØ± تو را دیدم و٠نادیده ÙØ±Ø¶ کردم
الهی، با
آن که می دانستم همۀ هستی ها در توست
و من نیز
در سرزمین وجودت مکان دارم
Ùˆ بخش ÙˆÙ
جزیی از پیکرۀ نازنین توام
الهی، با
آن که می دانستم
هر چه می
کنم بر پیکرت نقش می بندد
و هر چه
Ú©Ù€Ùنم، به وجود عزیز تو کرده ام
با آن که
می دانستم
تو با
چشمان عزیزت می بینی
باز هم
به ØØ±ÛŒÙ… عزیزت ستم ورزیدم
Ùˆ ØØ¶ÙˆØ±
پاک تو را از گناه آلودم
الهی، گناه را از دیگران مخÙÛŒ داشتم
و برای
قضاوتشان، ریاها کردم
امّا در مقابل
چشمان ØØ§Ø¶Ø± تو
ØØªÛŒ
نپرسیدم که: " خدا چه می اندیشد؟"
ØØªÛŒ
Ù†Ú¯ÙØªÙ… Ú©Ù‡: " خدا Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ بیند!"
Ùˆ ØØªÙ€Ù‘ÛŒ
از قضاوت تو هم نترسیدم ...
الهی، تو با چشمان عزیزت شاهد بودی
که چگونه
زخم ها وَ پلید کاری هایم را
به پیکر
Ù‚Ù€ÙØ¯Ø³ Ø¢ÙØ±ÛŒØ¯Ú¯Ø§Ø±ÛŒØª روا داشته ام
الهی، ای ÙØ¯Ø§ÛŒ چشمان عزیزت
که عمق
نگاه تو از شرم و٠از شکیبایی است
چگونه بر
گناهان من صبر کردی؟!..
زخم هایت
زدم، سکوت ورزیدی
آسیب
هایت زدم، نگاهم کردی
پرده دری
ها کردم و٠تو پوشانیدی
سرکشی ها
کردم، باز هم ÙØ±ØµØª ام دادی
تو را
رنجاندم، تو هرگز مرا نرنجاندی
بی ÙˆÙØ§ÛŒÛŒ
هایت کردم، ÙˆÙØ§Ø¯Ø§Ø± و٠منتظرم ماندی
مرا از
ØØ¶ÙˆØ±Øª نراندی ÙˆÙŽ باز هم ÙØ±Ø§ÛŒÙ… خواندی
الهی، چه بی رسم بنده ای که منم
چه نا
سپاس بنده ای که منم
Ú†Ù‡ ØØ±Ù…ت
شکن بنده ای که منم
Ú†Ù‡
ناپسند بنده ای که منم
وای بر
من
که چنین
خدایی را می رنجانم
رو سیاهی
ها بر من
که از
نور تو رو می گردانم
خجالت ها
بر من
اگر
دوباره تو را ای خدا، بیآزارم
الهی،
آن زمان
که به سراغ من آمدی
و وعدۀ
دستان ات را به سرنوشتم دادی
دو دستم
را به سوی تو پیش آوردم
و با تو
عهد بستم، عهد
که دو
دست تو را هرگز رها نکنم
الهی، آن هنگام Ú©Ù‡ بر سرم سایه اÙکندی
و به
درون نگاه ات راهم دادی
با خودم
عهد کردم که در تو خیره بمانم
و نگاه
روØÙ… را به دیگری Ù†ÙØ±ÙˆØ´Ù…
الهی، امّا، آزمون ها در راه بود
رشک در
چشمان دشمن ام می جوشید
Ùˆ ØØ³Ø§Ø¯Øª
ابلیس در کمین ٠راهم بود
دستان پر
کینه اش، پر از لذّت ها
و نگاه
پر ØØ³Ø¯Ø´ØŒ پر از تمنّاها
و مرا به
گمراهی وعده Ù…ÛŒ Ú¯Ø±ÙØª
و با
اÙیون ÙØ±Ø§Ù…وشی به سراغم آمد
الهی، من
از اطمینان٠بخشش تو پر بودم
وعدۀ تو
را به Ù†ÙØ¹ خودم، ØªØØ±ÛŒÙ کردم
و عهد
خود را با تو نادیده Ú¯Ø±ÙØªÙ…
یک دست
از دست تو بیرون کشیدم
و به
میوۀ شیطان دست بردم
و جذب
نگاه دعوتگرش گشتم
الهی،
Ø±ÙØªÙ…
راهی Ú©Ù‡ نمی بایست Ø±ÙØª
Ú¯ÙØªÙ…
ØØ±ÙÛŒ Ú©Ù‡ نمی شایست Ú¯ÙØª
و کردم
کاری که سزاوار٠ارتکاب نبود
پس
تاریکی به سراغم آمد
چشمانم
Ù…Ù†ØØ±Ù ÙˆÙŽ گوشهایم سنگین
و قلبم
سخت
و وسوسه
ØÙˆØ§Ø³ مرا متصر٠شد
الهی،
اکنون با
یک دست دامان تو را Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ ام
و با دست
دیگر زنجیر شیطان را
الهی، با
زبان دلم تو را می خوانم
و با
زبان وسوسه او را صدا می زنم
الهی،با
یک چشم تو را می جویم
و با صد
نگاه به جستجوی گناه می گردم
الهی،
با یک
قدم به سوی تو باز می گردم
و با صد
قدم، دوباره می لغزم
الهی،
پرتگاه
را می بینم
هشدارها
را می شنوم
سیاهی ها
را لمس می کنم
امّا
جاهلانه در نابودی Ø±ÙˆØ Ø§Ù… Ù…ÛŒ کوشم
می بینم
و٠انکار می کنم وَ کوری می ورزم
الهی، ای به قربان چشمانت
که با
وجود گناه، نگاه ات را بر نمی گیری
الهی، ای
به قربان چشمانت
مرا نگاه
Ú©Ù†
التماس
ات می کنم، مرا در نگاه ات،نگاهم دار
مرا به
رغم خودم، از خودم ØÙ…ایت Ú©Ù†
و مرا از
بلاهای Ù†ÙØ³ØŒ Ù…ØÙوظم دار
و از
عقوبت گناهانم رهایی ده
الهی، ای ÙØ¯Ø§ÛŒ چشمانت
دو چشم
مرا به نور خودت روشن ساز
نگاه
ØØ±ÛŒØµ مرا قناعت بخش
الهی، تو
دست مرا پس بگیر از شیطان
دو دست
مرا در بیعت خودت Ù…ØÚ©Ù… Ú©Ù†
الهی،
زهر میوۀ ابلیس را از نهادم Ø¨Ù€ÙØ²Ùدا
و طعم
خوش نور را به یادم آور
الهی، هر
جا که باز گشت برایم سخت است
به جذب
نگاه خودت عبورم ده
الهی، مرا از سر Ø³ÙØ±Û€ ابلیس بر دار
و از
دهان شیطان بیرونم آور
Ùˆ
ازخوشآمد دوزخ دورم کن
الهی، مرا
از تمنـّا های پلید ÙØ§Ø±Øº Ú©Ù†
و از
تناول آنچه ØØ±Ø§Ù… است، Ù…ØØ±ÙˆÙ… ام ساز
الهی، از خودم عاجزانه مأیوس ام
Ú©Ù‡ ضعÙ
به ارادۀ من سرایت کرده
و در
ایمان٠من، ذرّه ذرّه رخنه کرده، لانه می سازد
الهی به خودم ظلم کرده ام، ستم ورزیده ام
به همۀ
زشتی های خود معترÙÙ…
به عقوبت
های کار خود Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø±Ù…
و با
تمام وجودم به نور تونیازمندم
الهی، از تو عاجزانه
خدایا،
عاجزانه نجات می خواهم
الهی، از
تو عاجزانه
خدایا،
عاجزانه Ø´ÙØ§ Ù…ÛŒ طلبم
الهی، از
تو عاجزانه
خدایا،
عاجزانه تمنـّا دارم
Ú©Ù‡ روØ
مرا از پاره پاره شدن، نگه داری
Ùˆ روØ
خواران را از Ø±ÙˆØ Ù…Ù† دور گردانی
الهی، ای Ú©Ù‡ ریسمان تو هرگز نمی Ú¯Ù€ÙØ³ÙŽÙ€Ù„ـَد
رَمَق
ونای دست من Ø³ÙØ³Øª است
تو که
دست ات ورای هر دست است
مرا از
میانۀ راه سقوط، نجاتم بخش
الهی، از خود امید بریده آمده ام
و به
امید ٠بیکرانه های بخشش تو باز گشته ام
ای خدا، ای به قربان چشمانت
ای که
عمق ٠نگاه تو از شرم و٠از شکیبایی است
...
آمـیـن یـا ربّ العالمیـن
- سرودۀ رامیلیا