
کیک زندگی
از همه چیز خسته شده بود. به نظرش می‌رسید Ú©Ù‡ زندگی چقدر ایراد دارد: دوستانش ( کـه گـاهی تبـدیل به دشمنانش می‌شدند)ØŒ خانـواده‌اش (کـه انتظـاراتش را بـرآورده نمی کردند)ØŒ Ù…ØÙ„ کارش (Ú©Ù‡ Ù…ØÙ„ عذابش بود) Ùˆ ...
همین‌طور Ú©Ù‡ زیر لب مشغول ØºÙØ± زدن بود، مادر بزرگ از آشپزخانه صدایش کرد. بوی کیک خوشمزه‌ای Ú©Ù‡ مادر بزرگ می‌پخت Ùˆ مهربانی صـدایش، چند Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒØ§ÛŒ او را از ÙØ¶Ù€Ø§ÛŒ ذهنی‌اش بیرون می‌آورد .
به آشپزخانه Ø±ÙØª. مادر بزرگ Ú¯ÙØª: این همان کیکی است Ú©Ù‡ خیلی دوست داری، اما می‌خواهم بپرسم آیا می‌خواهی مقداری روغن هم بخوری؟
با تعجب به مادر بزرگ نگاهی کرد Ùˆ Ú¯ÙØª: البته Ú©Ù‡ نه !
مادر بزرگ ادامه داد: چند تخم مرغ خام چطور؟
ـ نه !
ـ آرد و جوش شیرین چی؟ چند قاشق می‌خوری؟
Ù€ مادر بزرگ! این Ú†Ù‡ سؤال‌هایی است Ú©Ù‡ می‌پرسی؟ معلوم است Ú©Ù‡ ØØ§Ù„Ù… از آنها به‌هم می‌خورد!
مادر بزرگ لبخند شیرینی زد Ùˆ Ú¯ÙØª: بله می‌دانم. همه این چیزهایی Ú©Ù‡ Ú¯ÙØªÙ…ØŒ به تنهایی بد به نظر می‌رسند Ùˆ می‌توانی بگویی ØØ§Ù„ت به‌هم می‌خو رد. اما وقتی به اندازه، درست Ùˆ هماهنگ با هم مخلوط شوند، همان کیک خوشمزه ای می‌شوند Ú©Ù‡ دوستش داری.
گاهی خداوند هم به همین ترتیب عمل Ù…ÛŒ کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم Ú©Ù‡ چرا خداوند می‌گذارد ما چنین دوران سخت Ùˆ طاقت ÙØ±Ø³Ø§ÛŒÛŒ را پشت سر بگذاریم. اما او همه چیز را می‌داند. او همه این دوران‌های (به ظاهر) سخت را به درستی در کنار هم قـرار می‌دهد Ùˆ نتیجه، همیشه عالی است.
به او اعتماد کن. در راه او و به خاطر او گام بردار و ایمان داشته باش که همواره بهترین‌ها را برایت تدارک دیده است.
گردآوری: س . پ
بازگشت
Share
|