بسم ا... الرحمن الرحيم
در فراسوي باور به خداوند و اعتقاد به او چيزي هست؛
چيزي كه ما بيش از هر چيز ديگر به آن نياز داريم.
به آن نياز داريم تا حقيقت خداوند و خداي حقيقي را
جايگزين پندارهاي باطلمان از خداوند و خداي موهوميمان سازد.
به آن نياز داريم تا محبت به خداوند و دلتنگي براي "او" را
جايگزين دلآزردگيها و گريزهايمان از "او" نمايد.
به آن نياز داريم تا عبادات خشك و بيروحمان را زنده كند و جان دهد،
بوي ترس و اجبار را از آنها بزدايد، و عطر عشق و اشتياقشان بخشد.
به آن نياز داريم تا خداشيفتگي را جاودانه جايگزين شيفتگيهاي دنياييمان سازد.
به آن نياز داريم براي همهي اين ديگرگون شدنها، تعالي يافتنها و بالا رفتنها.
و اما آن كيمياي ديگرگونساز كه پاسخ تمامي اين نيازهاي ماست،
همان "تجربهي حضور خداوند" است،
تجربهاي كه نه بازگويي و نه بازسازي ديگر گفتهها، كه به راستي از آنِ خود ماست.
و اما، تجربهي حضور خداوند به تجربهي باران ميماند،
چرا كه براي تجربهي اين هر دو، چترها را بايد بست.
ساختهها و پرداختههاي برخاسته از هزاران ذهن و زبانِ بيتجربه،
خالي از زلاليتاند و پر از كدورت.
پُر كردن گوش و هوش خود از آنها، به گرفتن چتري سياه بر سر ميماند؛
چتري كه جز مانعي براي تجربهي حضور خدا نيست.
انباشتن ذهن از تصورات و ذهنيات تيره، و توقعات و انتظارات خودساخته،
موانعي جدياند در تجربهي راستين حضور خداوند،
موانعي كه بايد از ميانشان برداشت، يا از كنارشان گذشت.
و اينگونه است كه براي تجربهي حضور خداوند،
بايد آن را بدون چتر به تجربه نشست.

|